خاطره ای از خانم اسکاول شین
مردی برای مشاوره نزد من آمد. به من گفت عاجزانه دنبال کار می گردم و پیدا نمی کنم. یا اگر دست به کاری میزنم موفقیت آمیز نیست.
به او گفتم: عاجزانه دنبال کار نگرد شادمانه جستجویش کن! انسان نباید استغاثه یا استدعا کند بلکه باید مدام سپاس بگزارد که خواسته خود را پیشاپیش ستانده است. مشکل تو کلماتی است که بکار می بری و بعد آنها تبدیل به افکار می شود و بعد با آن مواجه می شوی.
مرد با قیافه درهم خود کمی سرش را خاراند. اما چیز زیادی از حرف هایم نفهمید. اما قول داد روی آنها فکر کند.
پس از مدتی شادمان با یک دسته گل آمد و گفت یک کار عالی پیدا کردم چون توانستم اول احساس خوب آنرا داشته باشم
------------ --------- --------- ----
خرسندی و احساس خوب یک راز بزرگ است چون کائنات فقط به همسان خود پاسخ می دهد.
اگر مي خواهيد موفق باشيد، با افراد موفق و
مثبت ارتباط برقرار كنيد. از آدم هاي منفي بافي
كه هميشه گله و شكايت دارند، پرهيز كنيد. اگر
مي خواهيد با عقاب ها پرواز كنيد، نبايد با
بوقلمون ها به سر ببريد.
-تمرین کن تا از درون شاد باشی . اجازه نده دیگران برای شاد کردن تو تصمیم بگیرند. خودت رئیس کارخانه شادی سازی باش.
-ذهنت را مانند ابر سفیدی که در آسمان است، آزاد کن.تلاش کن، اما نتایج کار را واگذار تا با هم کنار بیایند.برای ابر چه فرقی می کنه باد از کدوم سمت بوزه.چرا وقتت را برای چیزی که در کنترل تو نیست ، تلف می کنی؟
-وقتی تصمیم به انجام کاری می گیری،از خود نپرس : من چه می خواهم؟ بلکه بپرس: چه کاری به نفع همه ماست؟ اگر به فکر منافع دیگران باشی، دیگران در کنارت کار خواهند کرد و کمکت خواهند کرد تا موفق شوی.
-هنگام تصمیم گیری ابتدا نباید بپرسی:از این کار چه نفعی عایدم خواهد شد؟پرسش درست این است که : چه کاری به نفع ماست؟خانه زمانی مستحکم است که همه دیوارهایش استوار باشند.
-وقتی کاربه مشکل می خورد، نه دیگران را سرزنش کن و نه خود را .انسان وقتی شنا یاد می گیرد که ازفرو رفتن در آب نترسد.
-برای موفقیت درهر کار، باید ابتدا تصویر واضحی از نقشه کار داشته باشی.آن گاه ،همان طور که در باد شدید، نخ بادبادک رامحکم نگه میداری،باید هدفت رو هم به همون محکمی نگه داری.
- اگر طرحی در عمل مشکل تر از آن شد که فکر می کردی، دلسرد نشو،همه چیز این دنیا همین طور است، خصوصاً اگر ارزشمند باشد. لاجرم خود حبابی پیش نبود، زیبا اما تو خالی.
-مشکلات ما را قوی و به سمت پیروزی های بزرگتر هدایت می کنند .کوهنوردی آسان نیست، اما منظره ای هم که از قله کوه دیده میشود،بسیار زیباست.
اما گاهی اوقات یک شروع دوباره برای خیلی از ماها تنها یک رویاست
اما به خودت اجازه بده که شروعی تازه رو تجربه کنی، بذار این رویا به
حقیقت بپیوندد...
دوست معمولی هیچگاه نمیتواند گریه تو را ببیند.
دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود.
دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمیداند.
دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد.
دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو میآورد.
دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن میماند.
دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت میشود.
دوست واقعی میپرسد چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری؟
دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعی سعی در حل آنها میکند.
دوست معمولی مانند یک مهمان عمل میکند و منتظر میماند تا از او پذیرایی کنی
دوست واقعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی میکند.
دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود.
دوست واقعی میداند که بعد از یک مرافعه دوستی محکمتر میشود.
دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند.
ديگران رو ببخش نه بخاطراينكه آنها سزاوار
بخشش توهستند ،
بلكه فقط بخاطر اينكه تو سزاوار آرامشی.
(( زرتشت ))
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان.
يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد .
سقراط
آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است .
پاسكال
آنقدر شكست ميخورم تا راه شكست دادن را بياموزم .
پطر
فرزانگان سخن نمي گويند، بلکه با استعدادان سخن مي گويند و تهي مغزان بگومگو مي کنند .
کونگ تين گان
انسان هنوز خارق العاده ترين كامپيوتر است .
كندي
آدم شجاع يکبار مي ميرد ولي ترسو هزار بار .
الين چانک
سخاوت در زياد دادن نيست، در به موقع دادن است .
لابروير
مستمند کسي است ، که دشواري و سختي نديده باشد .
ارد بزرگ
دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر مي شود .
لوتر
اميد غذاي روزانه بيچارگان است .
هرشل
نتيجه گيري زود پس از رخدادهاي مهم زندگي از بي خردي است .
اُرد بزرگ
آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند. .
جرج برنارد شاو
آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده..در یک قدمی پیروزی دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی ...
بزرگترين لذت دنيا در اين است كه شما بتوانيد كاري را انجام دهید که ديگران به شما گفته بودند که
نمي توانيد.
فقط آدمهايي پيروز هستند كه بخواهند پیروز باشند.
پرندگان به اين دليل كه پرواز مي كنند بال ندارند بلكه به اين دليل كه يك روزي پرواز مي كنند بال دارند. (لامارك)
ايمان يعني خود را در حال گرفتن آنچه مي خواهيد ببينيد، وتا نتوانيد خود را در حال انجام كاري ببينيد محال است به آن برسيد.
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند .
اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هماتاقیش روی تخت بخوابد.
آنها ساعتها با یکدیگر صحبت میکردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف میزدند.
هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، مینشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره میدید برای هماتاقیش توصیف میکرد.
بیمار دیگر در مدت این یک ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه میگرفت.
این پنجره ، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابیها و قوها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سر گرم بودند.
درختان کهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده میشد.
همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف میکرد ، هماتاقیش چشمانش را میبست و این مناظر را در ذهن خود مجسم میکرد.
روزها و هفتهها سپری شد.
یک روز صبح ، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بیجان مرد کنار پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود .
پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند.
مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.
آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او میتوانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.
در کمال تعجت ، او با یک دیوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هماتاقیش را وادار میکرده چنین مناظر دلانگیزی را برای او توصیف کند !
پرستار پاسخ داد: شاید او میخواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمیتوانست دیوار را ببیند......