تبليغاتX
ج مثل جوانی

 

مديريت زمان به شما امكان مي دهد كه برارزش و قدر اهتمام خود بيفزاييد.

آهنگ زندگي بخش سي و سوم

     

مديريت زمان به شما امكان مي دهد كه برارزش و قدراهتمام خود بيفزاييد ، عزت نفس نشئت گرفته ازاين دانش است كه بيش از آنچه اززندگي خود برداشت مي كنيد به آن چيز مي دهيد هرچه بيشتر به شركتي كه درآن كارمي كنيد بدهيد ، هرچه بيشتر احساس كنيد درخدمت خانواده خود هستيد به عزت نفس بيشتري مي رسيد ، مديريت خوب زمان به شما امكان مي دهد برتوانايي خود بيفزايد و به هركاري كه مي كنيد ارزش بيشتري بدهيد .

ياداشت ها و اندوخته هاي شما ، چه آنهايي كه ملموس يا غير ملموس هستند ، هميشه برابر با خدمتي هستند كه به ديگران مي دهيد ، هرچه بيشتر مايه بگذاريد بيشتر برداشت مي كنيد براساس قانون كاشت و برداشت ، مديريت به شما امكان مي دهد كه بيشتر و بهتر بكاريد و درنتيجه بيشتر و بهتر برداشت كنيد اگر مي خواهيد بركميت و كيفيت برداشتها و دستاوردهاي خود بيفزايد بايد راههايي براي بهتر كردن خدمات خود بياموزيد و اين چيزي است كه شما برآن كنترل كامل داريد .

 

نقل از صفحات 20-21 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي  با ترجمه مهدي قراچه داغي  نشر آسيم  چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 7:43 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادو هشتم 

   

من امروز واقعياتی را که در ظاهر خاموش ، ولی در معنی گويا و آشکارکننده و روشنگر حقايقند به سخن درمی آورم واقعيات ورويدادهائی که باقيافه خاموش گوياترين زبان را دارند ، آيا اجزاء و روابط عالم هستی با آن قيافه خاموش با ما سخن نمی گويند ؟ آيا حکومت مطلقه قوانين در قلمرو موجودات ، زبان گويائی برای ابراز واقعيات پشت پرده نيستند ؟ آيا يک پرنده ضعيف که در روی شاخسار درختی ترانه ای سرداده است با ما گفتگو ندارد ؟ حرکت و تحول حاکم در حيات انسانها و جويبار تاريخ در طول زمان مارا مخاطب قرارنمی دهد ؟ سقوط تبه کاران در سيه چال تاريخ و اعتلای شخصيت عشاق با فضيلت با ما حرف نمی زنند ؟ جريان معلولها در دنبال علتهای خود و به راه افتادن واکنشها سايه وار به دنبال کنشها باما ندارند ؟ آری اين واقعيات بااينکه باقيافه خاموش درگذرگاه هستی درجريانند با ما سخن ها می گويند و فرياد می زنند:

سرمن از ناله من دورنيست       ليک چشم و گوش را آن نور نيست

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

در اينجا اين سئوال پيش می آيد که چر آدمی با غوطه ورشدن در هستی ، توجهی به هستی نمی کند ، و چرا باقرارگرفتن در جويبار تحول و حرکت نه زمان را درک می کند و نه خود حرکت و تحول را ؟ پاسخش اين است که اغلب آن محسوسات و موضوعات ذهن خود آگاه آدمی را به خود مشغول می دارد که در حال ارتباط با آنهاست ،  و چون اغلب لحظات زندگی ما د رحال تماس با جزئيات امور مزبور می گذرد،  لذا واقعيات اصلی آنها وارد ذهن خود آگاه ما نمی گردند ،  يعنی با توجه به خود نشستن و راه رفتن و خوابيدن و دفاع از تندرستی داريم ،  نه به اينکه ما موجوديم وموجوديت ما پديده های مزبور را ايجاب می کند ،  ما فرزندان خودرا به جهت توجه به اينکه به مرحله رشد مناسب آموزش رسيده اند به دبستان می فرستيم  و هيچ توجهی  به اصل قانون تحول که فرزندانمان را به آن مرحله رسانيده است نداريم  ،  همچنين است  پديده زندگی ، آنچه که اغلب اوقات عمر ، ذهن آگاه مارا اشغال می نمايد پديده ها و خواص زندگی است ، مانند خوردن و خوابيدن  و دويدن  دنبال عوامل لذت و فرار از عوامل درد و رنج ، بدون اينکه اصل حيات برای ما مطرح بوده باشد ، اگر قوانين ثابتی برای زندگی با قطع نظر از آگاهی و ناآگاهی انسان وجود نداشت ، حيات بشری  در خطر نابودی قرارمی گرفت ،  زيرا عدم توجه به موضوع يا حقيقتی که آگاهی به آن  ، عنصر اساسی  آن است ،عامل سقوط و تباهی اش می گردد ، در اينجا  دو تباهی اسف انگيز را متذکر می شوئيم که ازنا آگاهی به اصل حيات نصيب بشريت می گردد ،  يک : تباهی از خود بيگانگی که می تواند همه واقعيات  والگوها را درهم بريزد ، زيرا مسلم است که خود اداره کننده  حيات است که بقای حيات را در کارزار با عوامل مزاحم به عهده گرفته است ،وقتی که اصل حيات  به جهت ناآگاهی به آن و غوطه ورگشتن در کف ها و پديده های حيات درديدگاه خودقرارنگيرد ، چگونه خود می تواند مديريت آن حيات را دردست داشته باشد.دو : تباهی ديگر اينکه موقعی که حيات از منطقه آگاهی دورمی شود  ، قوانين اساسی و هدفها و ارزشهای آن نيز از منطقه آگاهی برکنار می گردد ، در نتيجه شئون حيات انسانی مانند پديده های جمادی و نباتی دستخوش عوامل لحظه ای وگسيخته از اصول قابل تکيه و اعتماد می شود ، چنين زندگی را با هيچ فلسفه و شعرگوئی  نمی توان تفسير و توجيه نمود ، اين جمله را هم برای ابد فراموش کنيم که می گويد : حيات يک مفهوم تجريدی است و ما با معلولها و پديده های آن سرو کارداريم نه با خود آن مفهوم ،اين يک گمان فريبنده  است که بگوييم ، حيات چيزی جز يک مفهوم تجريدی نيست ما با معلولها و پديده های عينی آن سرو کارداريم ، برای روشن ساختن پيوستگی حيات با معلولها و پديده های عينی آن  ، برفرض اينکه رابطه آن ، دو عليت باشد ، نخست دونوع علت و معلول را متذکر می گرديم : نوع يکم : موضوعی که عنوان عليت پيداکرده است ، معلول را بوجود می آورد و با موقعيت های  بعدی معلول کاری ندارد ، مهندس نقشه می کشد و بنا مطابق آن نقشه ساختمان را بنا می کند و آن ساختمان بعنوان معلول بوجود می آيد و تا عوامل تخريب آن را درهم نکوبد ، بوجود خود ادامه می دهد ،چه مهندسی که نقشه آن را کشيده بود و بنائی که آن را ساخته بود ، بوجود خود ادامه بدهند يانه ،  ساختمان مفروض باقی خواهد ماند . نوع دوم : موضوعی که عنوان عليت پيدا می کند ، تعيين سرنوشت معلول در هرلحظه پيوستگی به آن علت دارد ، مانند يک کاسه آب که روی بخاری گرم کننده قرارگرفته است ،حرارت آب آن کاسه با مقدار حرارتی که بخاری مفروض دارامی باشد تعيين می گردد ، البته فرض براين است که عامل سرما و گرمای ديگر ی در آن آب دخالت نمی کند ، پديده حيات از نوع دوم است ، يعنی هر پديده و فعاليت روانی وعضلانی که از انسان زنده بروز می کند حتی ناچيزترين  اجزای آنها ، با حيات پيوستگی دارد ،  مانند روشنائی که بدون پيوستگی باآفتاب وجود ندارد ،  اين پديده هارا در نظر بگيريم : انسان احساس لذت می کند بديهی است که چنانکه لذت تنها در انسانی که دارای حيات است به وجود می آيد همچنين ادامه هرلحظه از اين پديده  ، مستند به وجود حيات می باشد ،  بعبارت روشنتر اگر در همان حال که انسانی در احساس لذت غوطه وراست ، حيات وی پايان يابد حتی يک لحظه هم احساس لذت وجود نخواهد داشت ،  در آن حال که انسان می انديشد ، اگر حيات او مختل گردد در همان لحظه انديشه او از جريانش باز می ايستد ، به همين ترتيب است همه پديده ها و فعاليتهای مغزی و روانی و عضلانی انسان که به طور مستقيم هم در بوجود آمدن و هم در ادامه و بقاء پيوستگی باحيات دارد.

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری


تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 7:46 توسط علی |

 

كيفيت زندگي شما تا حدودزياد با توجه به كيفيت مديريت زمان شما بستگي دارد

آهنگ زندگي بخش سي و دوم

 

يكي ازسريع ترين راههاي يادگيري نقطه نظرهاي جديد اين است كه بلافاصله وقتي آنهارا ياد گرفتيد ، با ديگران درميان بگذاريد هرباركه دراين كتاب به ايده مناسبي دست يافتيد لحظاتي وقت بگذاريد و آن را به ديگران آموزش بدهيد تمركزي كه براي توضيح دادن مطالب به آن احتياج داريد سبب مي شود كه مطلب دراعماق بيشتر ذهن نيمه هشيار شما ثبت شوند .

وقتي خودرا يك الگو ببينيد كه دربهترين شرايط خود ظاهرشده ايد ، هميشه جنبه هاي موفق تري را به نمايش مي گذاريد هرچه دركارتان متبحر شويد ، بيشتر خودرا الگوي ديگران مي يابيد و بهتر مي توانيد اوقات خودرا سازماندهي نماييد .

عزت نفس شما ، زندگي شمارا رقم مي زند .

سه عامل ديگر هم وجود دارند كه درارتباط با مديريت زمان روي عزت نفس شما تاثير مي گذارند اين سه عامل عبارتند از : تعيين ارزشها ، تلاش براي رسيدن به تسلط و احاطه ، اطلاع از خواسته ،

همين كه براساس ارزشهاي خود زندگي مي كنيد و از فرصت هاي خود به درستي استفاده مي نماييد تصوير ذهني شمارا بهتر مي كند برعزت نفس و اعتماد به نفس شما مي افزايد و احترام به خود شمارا افزايش مي دهد .

كيفيت زندگي شما تا حدود زياد با توجه به كيفيت مديريت زمان شما بستگي دارد هرچه بهتر و موثرتر بتوانيد بردقايق و ساعات روز خود مديريت كنيد بيشتر خودتان را دوست مي داريد و به خود احترام مي گذاريد و همه جنبه هاي دروني و بيروني زندگي شما بهتر مي شود .

 

نقل از صفحات 15-16-18-20 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي  با ترجمه مهدي قراچه داغي  نشر آسيم  چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 13:6 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادوهفتم

    

پس از حذف مناقشات و اختلافات لفظی و سطحی در باره تعريف ماهيت عدالت ، می توان به يک جمله مورد اتفاق نظر همه صاحب نظران را بعنوان توضيح دهنده ماهيت عدالت رسيد ، و آن جمله عبارت است از : رفتار مطابق قانون ، به همين جهت است که عدالت در پيرو تقسيم قانون به اقسام مختلف ،متنوع می باشد مانند : عدالت عواطف و احساسات ، عدالت اخلاقی ، عدالت حقوقی ، عدالت طبيعی ، عدالت فلسفی ، عدالت هنری ، عدالت سياسی ، عدالت الهی و غير ذالک ، نيز جای ترديد نيست که عدالتخواهی  يکی از ابعاد اساسی انسان پيشرفته از جنبه روانی است ، کسی که اين بعد در اوشکوفان نشده است چه يک انسان باشد چه جامعه ای متشکل از ميليونها فرد ، مرده ايست  مزاحم حيات خود و ديگران ، زيرا درک اين حقيقت که همه اجزای جهان و روابط آنها با يکديگر که حيات او هم جزئی از آنهاست مشمول قوانين است اساسی ترين و روشن ترين مختص حيات آدمی است ،  بنابراين شکوفان نشدن بعد عدالتخواهی از عدم درک قانون در هستی يا از بی اعتنائی به آن ناشی می گردد ،  در نتيجه چنين انسانی فاقد اساسی ترين و روشنترين مختص حيات می باشد ،  متاسفانه چه اندک است شماره انسانهائی که ضرورت و ارزش بعد عدالت خواهی را درک نموده ،  و رفتار خودرا با آن بعد آبياری می نمايند ،  برای درک خسارتهای جبران نا پذيری که از بی اعتنائی بشر به بعد مزبور دامنگير سرتاسر تاريخ گشته است ، اين جمله را از متفکر آگاه مغرب زمين بنام آلفرد نورث وايتهد دقت کنيم : طبيعت بشری آنچنان گره خورده است که هرگونه برنامه های اصلاحی که روی کاغذ آورده می شود در نزد مديران اجتماعی بی ارزشتر از آن کاغذی است که برای نوشتن آن برنامه ها سياه شده است.

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

هنگامی که آئينه حق نمای دل به گرد و غبار و زنگار هوی و هوس و فعاليتهای ( خود طبيعی ) آلوده نشود همه چيز را روشن نشان می دهد آری:

آئينه دل چون شود صافی و پاک       نقش ها بينی برون از آب و خاک

هم بينـــی نقش و هم نقاش را       فرش دولت را و هم فــــراش را

 

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

سوگند به خدا ، اگر با بی خوابی شبانگاهی روی خارهای شکنجه زای سعدان تابامداد بيدار بمانم و درزنجيرهائی که مرا در خود بفشارد روی خاکها کشيده شوم ، برای من محبوب تر از آن است که در آغاز ابديت با خدا و رسولش ديدارکنم در حالی که به بعضی از بندگانش ستمی کرده باشم و يا چيزی از متاع دنيا را غصب کنم و چگونه به سود موجوديت طبيعی ام به کسی ظلم کنم ، درصورتی که به سرعت روبه پوسيدگی می رود و زمانی بس طولانی در زير خاکهای تيره می ماند .

علی (ع)


تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388ساعت 8:43 توسط علی |

 

براي  اينكه درمديريت زمان درشرايط عالي قراربگيريد ، خودرا كسي ببينيد كه دركارمديريت زمان دربهترين حد خودظاهرمي شود

آهنگ زندگي بخش سي و يكم

 

روش بسيار ساده اي است قبل ازهركار ، درجاي راحتي بنشينيد يا دراز بكشيد كه خلوت و درسكوت باشيد بعد خودرا ببينيد درصحنه اي كه قراراست درآن قراربگيريد ، ظاهر شده ايد اين صحنه مي تواند شركت دريك جلسه سخنراني و يا حتي يك قرار ملاقات باشد درحالي كه درآرامش كامل نشسته يا دراز كشيده ايد تصوير آن جلسه يا حادثه را درذهن خود شكل دهيد ببينيد كه آن جلسه به بهترين شكل برگزارمي شود ، خودرا شخصي آرام ، مثبت ، شاد و دركنترل كامل ببيند ديگران را ببيند كه دقيقا مطابق ميل شما حرف مي زنند يا رفتار مي كنند بعد نفس عميقي بكشيد آرام بگيريد و رها كنيد .

براي اينكه درمديريت زمان درشرايط عالي قراربگيريد ، خودرا كسي ببيند كه دركارمديريت زمان دربهترين حد خود ظاهر مي شود مطمئن باشيد كه اين تصاوير سرانجام درذهن شما جاي خودرا باز مي كنند بعد درهركاري كه مي كنيد متوجه مي شويد خود به خود اززمانتان به بهترين شكل استفاده مي كنيد .

وانمود كنيد كه درزمينه كارايي شخصي يك متخصص هستيد آن قدر اين نقش را وانمود كنيد تا به حقيقت بپيوندد وقتي وانمود مي كنيد يك مدير زمان عالي هستيد سرانجام اعمال شما ذهنيتي درشما ايجاد مي كنند كه اين باور درذهن نيمه هشيارتان حك مي شود .

 

 

نقل از صفحات 13-14-14 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي  با ترجمه مهدي قراچه داغي  نشر آسيم  چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 7:48 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادوششم

      

عوامل گرديدن تکاملی را خنثی نکنيم ، در تعين عوامل گرديدن های تکاملی در ميان صاحب نظران اختلاف نظرهائی وجود دارد که عهده آنها مسئله درون و برون است يعنی اختلاف عمده در اين است که آيا عوامل گرديدن يک موجود درحال جريان ، از موقعيتی به موقعيت ديگر ، درونی است يا برونی ؟ سه نظريه قابل توجه در مسئله مزبور وجوددارد :

 نظريه يکم : عامل تحول و گرديدن اشياء درونی است ،به اين معنی که هرموجودی عامل دگرگونی را دردرون خود می پروراند و پديده هاو ديگر اجزای طبيعت که در خارج از ذات آن موجودند اثری در تحول آن ندارند .

 نظريه دوم : اين است که عامل هرگونه ( گرديدن موجود) بيرون از ذات آن بوده اجزا و پديده ها ی درونی اثری در گرديدن آن ندارند .

 نظريه سوم : عامل گرديدن درونی بوده عوامل برونی شرايط عمل گرديدن می باشد ، می توانيم برای روشن شدن اين نظريه ، مثال روشنی را مطرح کنيم : تخم مرغی که در جريان قرارمی گيرد و از موقعيت تخم مرغ بودن به موقعيت جوجه بودن حرکت می کند عامل اين حرکت ذات تخم مرغ است که روبه جوجه گشتن می رود ، اگر چه حرکت مزبور بدون هوا و حرارت مناسب که عوامل بيرونی هستند امکان ناپذير می باشد ، در تفسير اين نظريه سوم مطالبی اجمالی و نيمه روشن وجود دارد ، که اصل مسئله را به حالت معمائی در می آورد راهی که ما در توضيح و تائيد آن انتخاب می کنيم بدين قراراست : عامل تعيين موقعيت دوم ومشخص بودن در مسير گرديدن ، درونی است به اين معنی که هرموجودی استعداد تعين موقعيت دوم را در درون خود دارا می باشد ، درصورتی که حرکت در مجرای (گرديدن) بدون مانع باشد استعداد همان تعين به فعليت خواهد رسيد ولی عامل حرکت در آن مسير عوامل و شرايط بيرونی است ، بعنوان مثال : تخم گل لادن در مجرای حرکت طبيعی خود ، مسير تعين خاص لادن شدن را طی خواهد کرد ، درصورتی که شرايط و عوامل بيرونی ، هم آهنگی طبيعی با استعداد مزبور داشته باشد . درون آدمی که به مفهوم عمومی قلمرو روانی انسانی گفته می شود دارای استعدادها و هسته های تعينات متنوع می باشد ، برای حرکت و فعليت رسيدن هريک از آنها سه نوع عامل اساسی وجود دارد : نوع يکم : عامل درونی محض که عبارت است از اراده آدمی ، مادامی که اراده به فعليت رسيدن استعدادهای درونی دريک انسان به وجود نيايد و تقويت نگردد ، تحرک استعداد با هيچ يک از عوامل و شرايط امکان پذير نخواهد بود . نوع دوم : عوامل بيرونی است که بوسيله حواس طبيعی و ساير وسايل ادراک ، وارد قلمرو درون می گردند و دست به تحريک استعدادها می زنند ، تفاوت انسان با ديگر موجودات در پديده گرديدن ، اراده است ، به توضيح اينکه برای به وجود آمدن تحول در يک موجود غير انسانی ، تنها برقرارشدن ارتباط ميان استعدادهای درونی و عوامل و شرايط برونی قرارمی گيرد اراده او می تواند مقاومت در وی بوجود آورده از تاثير آن عوامل جلو گيری نمايد همين موضوع اراده است که مباحث اراده او می تواند مقاومت در وی بوجود آورده از تاثير آن عوامل جلوگيری نمايد همين موضوع اراده است که مباحث جامعه شناسی و رفتار شناسی را دچار مشکلات می سازد ، تاآنجا که گروهی را وادارمی نمايد که بگويند : ما نمی توانيم از مشاهده پديده های جاری در يک جامعه واز شناخت رفتار يک انسان قوانينی را انتزاع کنيم که مانند قوانين فيزيکی وشيميائی کليت داشته باشند ، عوامل و شرايط برونی که استعدادهای آدمی را به حرکت در می آورد و مسير تعين های پيش ساخته آن هارا تعيين می نمايد ، بوسيله حواس گوناگون برونی و درونی وارد قلمرو روان می گردند اشکال و رنگها و نمودهائی که مشابه آنها هستند بوسيله بينائی ، الفاظ واصوات گوناگون بوسيله شنوائی ، طعم های مختلف از راه چشائی و غير ذالک وارد مغز و روان می گردند ، همچنين موضوعات و مواد خام با عمل ذهنی خاص تبديل به قضا يا می شوند سپس اين قضا يا وارد مراکز انديشه ( يا به عبارت ديگر وارد قلمرو فعاليتهای فکری) گشته در مجرای نتيجه گيری ها قرارمی گيرند ، اگر اراده آدمی در مسير هدفهای سازنده به جريان بيافتد نتايج  بدست آمده ار دريافتها و انديشه ها (گرديدن ) تکاملی را در مسير هدفهای مزبور به وجود می آورد ، نوع سوم : واقعيتهای نهفته در لابلای سطوح روانی انسانی ، اگر چه بعضی از متفکران وجود چنين واقعيتهارا در درون آدمی انکار کرده می گويند : نه درمغز و نه در روان هيچگونه معلوم پيشين ( آپريوری) وجود ندارد ، اينان بطور قطع از تفسير و توجيه اکتشافات و اختراعات ناتوانند و هيچ گونه راهی برای توضيح اصول کلی که پيش ازتجربه و پيش از ارتباط با همه رويدادها و نمودها که در مغز يا روان انسانها وجود دارد نشان نمی دهند مانند اينکه ((قانون در جهان طبيعت حکمفرماست)) و هيچ رويدادی بدون علت نيست ، ما به اين اصول ، علم پيش از تجربه اعتقاد  داريم و به همين جهت است که سقراط می گفت : کارمن قابلگی و کمک کردن به مردم برای زاييدن حقيقت  است که خود آن را دارامی باشند ، کانت نيز علم به اصول پيش از تجربه را می پذيرد ، با نظر به دخالت اساسی عوامل مزبور درگرديدن می توانيم اهميت جمله علی (ع) را ( نا شنوا باد گوشی که نصايح رسا و سازنده را در نيابد) درک کنيم ، يعنی آن فرد يا جامعه ای که استعداد های خودرا ازورود واقعيات به وسيله حواس طبيعی و مشاعر روانی واز ارتباط باآن واقعيات برکنارنموده نگذاشت که واقعيات برونی و حقايق درونی با آن استعدادها ارتباط تفاعلی برقرارکند عامل گرديدن خودرا خنثی نموده است .

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استا جعفری


تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت 7:37 توسط علی |

 

خودرا براي رسيدن به كارايي و اثربخشي برنامه ريزي كنيد

آهنگ زندگي بخش سي ام

راه رسيدن به موفقيت دراين است كه تا حد امكان كارتان را سازماندهي كنيد به آينده فكر كنيد براي آينده برنامه ريزي داشته باشيد و به نتايج ويژه اي نظر داشته باشيد تنها دراين صورت است كه مي توانيد درشرايط آرامش قراربگيريد و به خود به خودي برسيد ، هرچه سازمان يافته تر شوئيد ، آزادي  و انعطاف پذيري بيشتري داريد كه هرجا لازم باشد انعطاف به خرج دهيد و تغييرات لازم را درزندگي خود ايجاد كنيد .

واقعيت اين است كه با داشتن انگيزه كافي شما يكي از كارآمدترين ، موثرترين و سازمان يافته ترين اشخاص درجهان خواهيد بود .

خودرا براي رسيدن به كارايي و اثربخشي برنامه ريزي كنيد .

اين طوري شروع كنيد كه بارها وبارها به خود بگوئيد من دركارمديريت زمان عالي هستم ! من دركارمديريت زمان عالي هستم ! هرفرماني كه به تكرار داده شود و شما آن را باور داشته باشيد سرانجام ازسوي ذهن نيمه  هوشيار شما پذيرفته مي شود ، ذهن نيمه هشيار شما كلمات ، اعمال و احساسات شمارا به شكلي سازگار با اين فرامين جديد تدوين مي كند .

تاييد هاي مثبت اگر پيوسته و به شكل مثبت مورد استفاده قراربگيرند روي رفتار بيروني شما تاثير مي گذارند.

ازروشي كه براي برنامه نويسي ذهن نميه هشيار مي توانيد استفاده كنيد ، مجسم كردن وتصوير سازي است ، ذهن نيمه هشيار شما بلافاصله تحت تاثير تصاوير ذهني تان قرارمي گيرد درروانشناسي تصوير ذهني هرطور كه خودتان را ببينيد به او تبديل مي شويد ؛ خودرا شخص سازمان يافته و كارآمد ببينيد خودرا درشرايطي ببينيد كه به بهترين شكل ممكن كارمي كرديد به ياد زمان بيفتيد كه ازكار كارآيي فراوان بهره داشتيد و كارفوق العاده زيادي صورت مي داديد اين تصوير را بارها و بارها درذهن خود به نمايش بگذاريد و آن را روي داده  ذهن خود ببينيد .

 

نقل از صفحات 10-11-12-13 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي  با ترجمه مهدي قراچه داغي  نشر آسيم  چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 7:44 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادوپنجم

      

خودتان را برای پيدا کردن يک فلسفه و هدف عالی برای چند کاسه آبگوشت و چند بشقاب پلو و لحظه هائی خنديدن و مقداری گريستن و چند بار عمل جنسی و غوطه خوردن در خيالات و سپس رهسپارشدن زيرخاک خسته و درمانده نکنيد ، ولی همين حيات طبيعی اگر باديده وسيله و مقدمه برای حيات طيبه ای که در همين دنيا بادست خودتان بايد بوجود بياوريد نگريسته شود ، هرلحظه ای از آن ، فلسفه ای در بردارد و هدفی که رو به آهنگ اصلی عالم هستی می رود.

نقل از تفسير نهج البلاغه استا د جعفری

هستی چونان کتابی اول و آخر جلوه می کند ، هدف حيات در امواج طوفانی مغز ها گم می شود ، رشته زنجيری تاريخ در زير نظر تحقيق نهائی از هم می گسلد ، لذايذ و آلام مانند ريسمانها ی سياه و سفيدی درهم می پيچد و زندگی را با يک رنگ خاکستری رنگين می سازد ،  وهر دو رنگ را از قابليت تفسير ساقط می کند ،افکار نافذبزرگترين مغزهای بشری در فهم اصول و مبانی بنيادين طبيعت از ناچيزترين رويدادش گرفته تا مجموع آن ، خيره و سرگشته و درمانده می شود ،  اين است طوفانهاو عوامل بيم ووحشتی که سر راه هر انسان آگاه را گرفته است ،  و حل و فصل نهائی خودرا بطور جدی از او می طلبد ناديده گرفتن اين عوامل همان ( از خود بيگانگی ) و مبارزه با خويشتن است.

نقل از تفسير نهج البلاغه استا د جعفری

اگر به مقدار اشکهائی که در باره شکم های گرسنه ريخته می شود ، اشکهائی هم در دلسوزی به روحهای گرسنه سرازير می گشت نه شکم گرسنه ای در روی زمين باقی می ماند و نه انسانی از خود بيگانه.

نقل از تفسير نهج البلاغه استا د جعفری

به قسمت خداوند راضی باشيد تا در باره شمابيانديشم و بدانيد من در امانتی که به من سپرده شده است ، کسی را شريک نمی گردانم مگر اين که به دين و امانت او اطمينان داشته باشم ، چه از ياران من باشد و چه کس ديگری که شايستگی اورا دريافته باشم ، يعنی موجوديت خودرا از ديدگاه الهی ارزيابی کنيد ، نه از روی خواسته های نفسانی ، بگذاريد سطوح شخصيت شمارا عوامل و شرايط واقعی حيات بازکند ، و دراجتماع مطرح نمايند اگر واقعا اين دستور علی (ع) عملی می شد اين همه بدبختی ها دامنگير تاريخ بشری نمی گشت ، درجملات فوق جمله ای ديده می شود که چاره منحصر دردهای کشنده اصول و ارزشهاست ، که در رابطه مديريتها با اجتماعات بشری بوجود می آيد و تلفات فراوانی را با اشکال متنوع برانسانيت وارد می سازد . اين چاره منحصر عبارت است از امانت تلقی کردن حکومت و مديريت اجتماع که نصيب بعضی از انسانها می گردد. کسی که مديريت جمعی را درقلمرو حيات بدست می گيرد ، در حقيقت واسطه پيوستن آن جمع به هدف اعلای هستی است که تعيين کننده اش خداست ، بديهی است که آن متصدی مديريت اجتماع که خودرا واسطه ارتباط مزبور می داند مقام و حکومت را امانتی تلقی می کند که حداوند چند روزی به دست او سپرده است ، در نتيجه شريک ساختن هوی پرستان در چنين امانت الهی ، انحراف از اصل امانت داری است که شخصيت آدمی را می سوزاند و خاکستر می سازد.

نقل از تفسير نهج البلاغه استا د جعفری

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 7:51 توسط علی |

 

موفقيت يعني با تمام وجود كاري را كه به آن اشتياق سوزان داريد انجام بدهيد

آهنگ زندگي بخش بيست و نهم

 

موفقيت يعني  با تمام وجود كاري را كه به آن اشتياق سوزان داريد انجام بدهيد .

آيا زندگي را دوست داريد ؟ اگر جوابتان مثبت است ، زمان را تلف نكنيد اين همان چيزي است كه زندگي از آن ساخته شده است ، وقتي آموختيد كه برزمان مسلط شوئيد خودبه خود به زندگي خود مسلط مي شوئيد و سررشته امورو آينده زندگي خودرا به دست مي گيريد .

وقتي همه منابع فيزيكي و جسماني مورد استفاده قراربگيرند قدرت انسان براي حل يك مسئله چندين برابر مي شود .

ذهن حدرا مشخص مي كند تازماني كه ذهن تصوركند ، مي توانيد كاري را انجام بدهيد ، مي توانيد اين كاررا بكنيد ، كافي است اطمينان صددرصد داشته باشيد .

بايد از انگيزه لازم برخوردارباشيد براي دستيابي به قدرت زمان بايد تحت تاثير مزايا و فوايد آن ، انگيزه لازم را پيدا كنيد بايد كاملا خواهان نتايج باشيد تا بربي حالي طبيعي كه مانع از آن مي شود بتوانيد كارهايتان را انجام دهيد غلبه كنيد .

امااگر باوركنيد كه چيزي درست است ، برايتان حقيقت پيدا مي كند ، باورهاي شما سبب مي شوند كه درباره رابطه خود با جهان و مديريت زمان به برداشتهاي جديد برسيد اگر درهرزمينه اي باورهاي منفي داريد اين باورها روي انديشه و عمل شما تاثير مي گذارند وسرانجام به حقيقت شما تبديل مي شوند شما هرطور فكر كنيد همانطور مي شويد .

نقل از صفحات 1و3و5و6و9 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي  با ترجمه مهدي قراچه داغي  نشر آسيم  چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند

تنظيم از علي روحي

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 11:28 توسط علی |

نكته ها و انديشه ها بخش هفتادو چهارم

   

هرکسی در گرو اندوخته خويش است ، بايد نخست اين اطلاعات را بدست بياوريم : 1- انسان دارای حقيقتی است بنام خود يامن ياشخصيت که مديريت اجزاء درونی و برونی اورا در اختيار دارد .2- آنچه که انسان دارامی شود بردونوع اساسی تقسيم می گردد : پديده ها و شئون جبری و اندوخته های آزادانه و اختياری 3- ملاک استناد اندوخته ها به خود انسان ،آزادی و اختيار اوست نه جبر و اکراه 4-عوامل جبری تاريخ و محيط و اجتماع ،آن انسانی که جريان معتدل خودرا دريافته و درمسير منطق حيات گام برمی دارد نمی تواند چنان بسازد و بپردازد که دست های اورا در مقابل پرونده بسته حياتش ببندد 5- البته اگر چنين فرض شود که انسانی يا جامعه ای چنان در ميان حلقه های زنجير عوامل جبری فشرده شده است که هيچ آزادی و اختياری برای او نمانده است ، از موضوع بحث خارج است 6- مادامی که خود انسان وجود دارد و به جهت عوامل جبری يا مقدمات اختياری (خود) را نباخته يا آن را بيمار ننموده است ، می خواهد آن ( خود) را آنطوری که مطلوب است بسازد ، يا مديريت آن را درشکلی بپذيرد که مطلوب اوست ، وبه عبارتی کلی تر هدف حيات خودرا در آن (خود ) تجسم می بخشد .7- آدمی درحال اعتدال روانی هرچه می کوشد تبه کاری و محروميت از آرمانهای انسانی خودرا به گردن ديگران يا به گردن طبيعت بياندازد ، بقول ويکتور هوگو : لبخند می زند ، ولی شادمانی وجدانی ندارد لذا چه بخواهد و چه نخواهد مضمون ابيات زير هشدار جدی به او می دهد.

نکوش مکن چرخ نيلو فــری را       بـرون کن زسر باد خيره سری را

بـــری دان زافعال چرخ برين را        نکوهش نشايد زدانش بـــری را            

چوتو خود کنی اختر خويش را بد     مداراز فلک چشم نيک اختری را

بسوزند برگ درختان بــــی بر    سزا خود همين است مربی بری را

8-هيچ يک از فلسفه های تاريخ و هيچ روش تحليل روانی يا روشهای انسان شناسی نمی تواند درک اين اصيل ترين واقعيت ( من هستم ) فرد و جامعه را در جريان معمولی ومنطقی منکر شود و همه می دانيم که کوشش اساسی وتمرکز قوای دماغی يک محقق در تحليل وبررسی انسان در هر قلمرو زندگی که باشد متوجه خود (من) آن انسان است که مورد تحقيق قرارگرفته است ، اگر محقق توانست وضع و موقعيت از کشف جوهر و پديدهای بنيادين ( من) انسان ناتوان بوده باشد ، هر اندازه هم که معلومات او در باره عوامل بيرون از من مفروض فراوان بوده باشد نخواهد توانست نظر قاطعانه ای را درباره او ابراز نمايد 9-چرا بايستی من مورد شناخت و کشف قراربگيرد ؟ برای اينکه بدانيم خود طبيعی او که از تفاعل ماده و رنگ آميزی های محيط بوجود آمده است ، چيست ؟ و آن (من) ساخته شده بوسيله گرايش ها و حرکات اختياری کدام است ؟

نقل از کتاب تفسير نهج البلاغه استاد جعفری

مفروض : فرض کرده شده ، آنچه خداوند بربندگان فرض و واجب نموده

تنظيم از علي روحي
 

+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 3:35 توسط علی |

مطالب قدیمی‌تر