|
|
|
آهنگ زندگي بخش سي ام
راه رسيدن به موفقيت دراين است كه تا حد امكان كارتان را سازماندهي كنيد به آينده فكر كنيد براي آينده برنامه ريزي داشته باشيد و به نتايج ويژه اي نظر داشته باشيد تنها دراين صورت است كه مي توانيد درشرايط آرامش قراربگيريد و به خود به خودي برسيد ، هرچه سازمان يافته تر شوئيد ، آزادي و انعطاف پذيري بيشتري داريد كه هرجا لازم باشد انعطاف به خرج دهيد و تغييرات لازم را درزندگي خود ايجاد كنيد . واقعيت اين است كه با داشتن انگيزه كافي شما يكي از كارآمدترين ، موثرترين و سازمان يافته ترين اشخاص درجهان خواهيد بود . خودرا براي رسيدن به كارايي و اثربخشي برنامه ريزي كنيد . اين طوري شروع كنيد كه بارها وبارها به خود بگوئيد من دركارمديريت زمان عالي هستم ! من دركارمديريت زمان عالي هستم ! هرفرماني كه به تكرار داده شود و شما آن را باور داشته باشيد سرانجام ازسوي ذهن نيمه هوشيار شما پذيرفته مي شود ، ذهن نيمه هشيار شما كلمات ، اعمال و احساسات شمارا به شكلي سازگار با اين فرامين جديد تدوين مي كند . تاييد هاي مثبت اگر پيوسته و به شكل مثبت مورد استفاده قراربگيرند روي رفتار بيروني شما تاثير مي گذارند. ازروشي كه براي برنامه نويسي ذهن نميه هشيار مي توانيد استفاده كنيد ، مجسم كردن وتصوير سازي است ، ذهن نيمه هشيار شما بلافاصله تحت تاثير تصاوير ذهني تان قرارمي گيرد درروانشناسي تصوير ذهني هرطور كه خودتان را ببينيد به او تبديل مي شويد ؛ خودرا شخص سازمان يافته و كارآمد ببينيد خودرا درشرايطي ببينيد كه به بهترين شكل ممكن كارمي كرديد به ياد زمان بيفتيد كه ازكار كارآيي فراوان بهره داشتيد و كارفوق العاده زيادي صورت مي داديد اين تصوير را بارها و بارها درذهن خود به نمايش بگذاريد و آن را روي داده ذهن خود ببينيد .
نقل از صفحات 10-11-12-13 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي با ترجمه مهدي قراچه داغي نشر آسيم چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند تنظيم از علي روحي |
|
نكته ها و انديشه ها بخش هفتادوپنجم |
|
خودتان را برای پيدا کردن يک فلسفه و هدف عالی برای چند کاسه آبگوشت و چند بشقاب پلو و لحظه هائی خنديدن و مقداری گريستن و چند بار عمل جنسی و غوطه خوردن در خيالات و سپس رهسپارشدن زيرخاک خسته و درمانده نکنيد ، ولی همين حيات طبيعی اگر باديده وسيله و مقدمه برای حيات طيبه ای که در همين دنيا بادست خودتان بايد بوجود بياوريد نگريسته شود ، هرلحظه ای از آن ، فلسفه ای در بردارد و هدفی که رو به آهنگ اصلی عالم هستی می رود.
هستی چونان کتابی اول و آخر جلوه می کند ، هدف حيات در امواج طوفانی مغز ها گم می شود ، رشته زنجيری تاريخ در زير نظر تحقيق نهائی از هم می گسلد ، لذايذ و آلام مانند ريسمانها ی سياه و سفيدی درهم می پيچد و زندگی را با يک رنگ خاکستری رنگين می سازد ، وهر دو رنگ را از قابليت تفسير ساقط می کند ،افکار نافذبزرگترين مغزهای بشری در فهم اصول و مبانی بنيادين طبيعت از ناچيزترين رويدادش گرفته تا مجموع آن ، خيره و سرگشته و درمانده می شود ، اين است طوفانهاو عوامل بيم ووحشتی که سر راه هر انسان آگاه را گرفته است ، و حل و فصل نهائی خودرا بطور جدی از او می طلبد ناديده گرفتن اين عوامل همان ( از خود بيگانگی ) و مبارزه با خويشتن است.
اگر به مقدار اشکهائی که در باره شکم های گرسنه ريخته می شود ، اشکهائی هم در دلسوزی به روحهای گرسنه سرازير می گشت نه شکم گرسنه ای در روی زمين باقی می ماند و نه انسانی از خود بيگانه.
به قسمت خداوند راضی باشيد تا در باره شمابيانديشم و بدانيد من در امانتی که به من سپرده شده است ، کسی را شريک نمی گردانم مگر اين که به دين و امانت او اطمينان داشته باشم ، چه از ياران من باشد و چه کس ديگری که شايستگی اورا دريافته باشم ، يعنی موجوديت خودرا از ديدگاه الهی ارزيابی کنيد ، نه از روی خواسته های نفسانی ، بگذاريد سطوح شخصيت شمارا عوامل و شرايط واقعی حيات بازکند ، و دراجتماع مطرح نمايند اگر واقعا اين دستور علی (ع) عملی می شد اين همه بدبختی ها دامنگير تاريخ بشری نمی گشت ، درجملات فوق جمله ای ديده می شود که چاره منحصر دردهای کشنده اصول و ارزشهاست ، که در رابطه مديريتها با اجتماعات بشری بوجود می آيد و تلفات فراوانی را با اشکال متنوع برانسانيت وارد می سازد . اين چاره منحصر عبارت است از امانت تلقی کردن حکومت و مديريت اجتماع که نصيب بعضی از انسانها می گردد. کسی که مديريت جمعی را درقلمرو حيات بدست می گيرد ، در حقيقت واسطه پيوستن آن جمع به هدف اعلای هستی است که تعيين کننده اش خداست ، بديهی است که آن متصدی مديريت اجتماع که خودرا واسطه ارتباط مزبور می داند مقام و حکومت را امانتی تلقی می کند که حداوند چند روزی به دست او سپرده است ، در نتيجه شريک ساختن هوی پرستان در چنين امانت الهی ، انحراف از اصل امانت داری است که شخصيت آدمی را می سوزاند و خاکستر می سازد.
تنظيم از علي روحي |
|
|
|
آهنگ زندگي بخش بيست و نهم
موفقيت يعني با تمام وجود كاري را كه به آن اشتياق سوزان داريد انجام بدهيد . آيا زندگي را دوست داريد ؟ اگر جوابتان مثبت است ، زمان را تلف نكنيد اين همان چيزي است كه زندگي از آن ساخته شده است ، وقتي آموختيد كه برزمان مسلط شوئيد خودبه خود به زندگي خود مسلط مي شوئيد و سررشته امورو آينده زندگي خودرا به دست مي گيريد . وقتي همه منابع فيزيكي و جسماني مورد استفاده قراربگيرند قدرت انسان براي حل يك مسئله چندين برابر مي شود . ذهن حدرا مشخص مي كند تازماني كه ذهن تصوركند ، مي توانيد كاري را انجام بدهيد ، مي توانيد اين كاررا بكنيد ، كافي است اطمينان صددرصد داشته باشيد . بايد از انگيزه لازم برخوردارباشيد براي دستيابي به قدرت زمان بايد تحت تاثير مزايا و فوايد آن ، انگيزه لازم را پيدا كنيد بايد كاملا خواهان نتايج باشيد تا بربي حالي طبيعي كه مانع از آن مي شود بتوانيد كارهايتان را انجام دهيد غلبه كنيد . امااگر باوركنيد كه چيزي درست است ، برايتان حقيقت پيدا مي كند ، باورهاي شما سبب مي شوند كه درباره رابطه خود با جهان و مديريت زمان به برداشتهاي جديد برسيد اگر درهرزمينه اي باورهاي منفي داريد اين باورها روي انديشه و عمل شما تاثير مي گذارند وسرانجام به حقيقت شما تبديل مي شوند شما هرطور فكر كنيد همانطور مي شويد . نقل از صفحات 1و3و5و6و9 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي با ترجمه مهدي قراچه داغي نشر آسيم چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند تنظيم از علي روحي |
خاطره ای از خانم اسکاول شین
مردی برای مشاوره نزد من آمد. به من گفت عاجزانه دنبال کار می گردم و پیدا نمی کنم. یا اگر دست به کاری میزنم موفقیت آمیز نیست.
به او گفتم: عاجزانه دنبال کار نگرد شادمانه جستجویش کن! انسان نباید استغاثه یا استدعا کند بلکه باید مدام سپاس بگزارد که خواسته خود را پیشاپیش ستانده است. مشکل تو کلماتی است که بکار می بری و بعد آنها تبدیل به افکار می شود و بعد با آن مواجه می شوی.
مرد با قیافه درهم خود کمی سرش را خاراند. اما چیز زیادی از حرف هایم نفهمید. اما قول داد روی آنها فکر کند.
پس از مدتی شادمان با یک دسته گل آمد و گفت یک کار عالی پیدا کردم چون توانستم اول احساس خوب آنرا داشته باشم
------------ --------- --------- ----
خرسندی و احساس خوب یک راز بزرگ است چون کائنات فقط به همسان خود پاسخ می دهد.
اگر روزي بشر گردی ، ز حالم با خبر گردي
پشيمان مي شوي از قصه خلقت
از اين بودن ، از اين بدعت
خداوندا..
نمي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا
چه دشوار است..
چه زجري مي كشد آنكس كه انسان است
واز احساس سرشار است...
|
نكته ها و انديشه ها بخش هفتادو چهارم |
|
هرکسی در گرو اندوخته خويش است ، بايد نخست اين اطلاعات را بدست بياوريم : 1- انسان دارای حقيقتی است بنام خود يامن ياشخصيت که مديريت اجزاء درونی و برونی اورا در اختيار دارد .2- آنچه که انسان دارامی شود بردونوع اساسی تقسيم می گردد : پديده ها و شئون جبری و اندوخته های آزادانه و اختياری 3- ملاک استناد اندوخته ها به خود انسان ،آزادی و اختيار اوست نه جبر و اکراه 4-عوامل جبری تاريخ و محيط و اجتماع ،آن انسانی که جريان معتدل خودرا دريافته و درمسير منطق حيات گام برمی دارد نمی تواند چنان بسازد و بپردازد که دست های اورا در مقابل پرونده بسته حياتش ببندد 5- البته اگر چنين فرض شود که انسانی يا جامعه ای چنان در ميان حلقه های زنجير عوامل جبری فشرده شده است که هيچ آزادی و اختياری برای او نمانده است ، از موضوع بحث خارج است 6- مادامی که خود انسان وجود دارد و به جهت عوامل جبری يا مقدمات اختياری (خود) را نباخته يا آن را بيمار ننموده است ، می خواهد آن ( خود) را آنطوری که مطلوب است بسازد ، يا مديريت آن را درشکلی بپذيرد که مطلوب اوست ، وبه عبارتی کلی تر هدف حيات خودرا در آن (خود ) تجسم می بخشد .7- آدمی درحال اعتدال روانی هرچه می کوشد تبه کاری و محروميت از آرمانهای انسانی خودرا به گردن ديگران يا به گردن طبيعت بياندازد ، بقول ويکتور هوگو : لبخند می زند ، ولی شادمانی وجدانی ندارد لذا چه بخواهد و چه نخواهد مضمون ابيات زير هشدار جدی به او می دهد. نکوش مکن چرخ نيلو فــری را بـرون کن زسر باد خيره سری را بـــری دان زافعال چرخ برين را نکوهش نشايد زدانش بـــری را چوتو خود کنی اختر خويش را بد مداراز فلک چشم نيک اختری را بسوزند برگ درختان بــــی بر سزا خود همين است مربی بری را 8-هيچ يک از فلسفه های تاريخ و هيچ روش تحليل روانی يا روشهای انسان شناسی نمی تواند درک اين اصيل ترين واقعيت ( من هستم ) فرد و جامعه را در جريان معمولی ومنطقی منکر شود و همه می دانيم که کوشش اساسی وتمرکز قوای دماغی يک محقق در تحليل وبررسی انسان در هر قلمرو زندگی که باشد متوجه خود (من) آن انسان است که مورد تحقيق قرارگرفته است ، اگر محقق توانست وضع و موقعيت از کشف جوهر و پديدهای بنيادين ( من) انسان ناتوان بوده باشد ، هر اندازه هم که معلومات او در باره عوامل بيرون از من مفروض فراوان بوده باشد نخواهد توانست نظر قاطعانه ای را درباره او ابراز نمايد 9-چرا بايستی من مورد شناخت و کشف قراربگيرد ؟ برای اينکه بدانيم خود طبيعی او که از تفاعل ماده و رنگ آميزی های محيط بوجود آمده است ، چيست ؟ و آن (من) ساخته شده بوسيله گرايش ها و حرکات اختياری کدام است ؟
مفروض : فرض کرده شده ، آنچه خداوند بربندگان فرض و واجب نموده تنظيم از علي روحي |
سايه شدم، و صدا كردم:
كو مرز پريدنها، ديدنها؟ كو اوج "نه من"، دره "او"؟
و ندا آمد: لب بسته بپو.
مرغي رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت.
و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهايي تنها باد!
دستم در كوه سحر "او" ميچيد، "او" ميچيد.
و ندا آمد: و هجومي از خورشيد.
از صخره شدم بالا. در هر گام، دنيايي تنهاتر، زيباتر.
و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!
آوازي از ره دور: جنگلها ميخوانند؟
و ندا آمد: خلوتها ميآيند.
و شياري ز هراس.
و ندا آمد: يادي بود، پيدا شد، پهنه چه زيبا شد!
"او" آمد، پرده ز هم وا بايد، درها هم.
و ندا آمد: پرها هم.
(سهراب سپهری)
مردم خود را با هر چيز خسته مي کنند، مگر با تفکر و انديشه.
انديشيدن دشوارترين کار زندگي است و به همين دليل، تنها عده قليلي مي انديشند.
عالم کسي است که فرق ميان «من مي دانم» و «من مي پندارم» را مي داند.
وسعت دنياي هر کس به اندازه وسعـت انديشه اوست.
تا قلب نخواهد، هرگز مغز چيزي را باور نمي کند.
از همان لحظه اي که به فکر کردن خوي مي گيريد، در راه ترقي گام برمي داريد.
به ندرت به آنچه که داريم مي انديشيم، در حالي که پيوسته در انديشه چيزهايي هستيم که نداريم.
فکر کردن چه آسان است و عمل کردن چه دشوار. هيچ چيز در زندگي مشکل تر از اين نيست که انسان افکار خود را به عرصه عمل بگذارد
همچنان که کماندار تيرهاي خود را مي تراشد و صاف مي کند، هر انساني مي تواند افکار آشفته خود را جهت دهد.
جهان براي کساني که مي انديشند، يک کمدي و براي کساني که حس مي کنند، يک تراژدي است.
براي گسترش انديشه خود، بايد بيشتر از آنچه ياد مي گيريم، فکر کنيم
افکار بزرگ هميشه با مخالفت شديد و خشونت بار طبقه عوام رو به رو بوده اند
دو کلمه کوچک "آري" و "نه" که به راحتي گفته مي شوند، از کلماتي هستند که براي اداي
آنها انديشه و مطالعه فراوان لازم است.