|
|
|
آهنگ زندگي بخش سي و ششم
با توجه به مديريت زمان مي توانيد به شدت نتيجه گرا شويد ، توجه به نتيجه مهمترين كيفيت مردان و زنان موفق است . مديريت زمان به شما امكان مي دهد كه نه تنها بيشتر بلكه هوشمندانه تر رفتار كنيد ، بسياري از اشخاص ناكام و شكست خورده بيشتر ازموفق ها كارمي كنند اما درازاي هرساعت كار توليد كمتري دارند كه علت آن همانا نداشتن مهارتهاي مديريت زمان است . مديريت خوب زمان ، منبع انرژي ، پشتكار ، اشتياق و نگرش مثبت ذهني است ، هرچه متولدتر بشويد ، نسبت به خود احساس بيشتري پيدا مي كنيد وقتي مي بينيد كاربه مقدارزياد انجام مي دهيد انرژي بيشتري درشما جاري مي شود و درنتيجه بازهم برميزان كارخود مي افزاييد . باتوجه به توقعاتي كه ازخود داريد رشد مي كنيد نظم و انظباط شخصي مديريت زمان توليد منش اعتماد به نفس و باور شديد به خودتان و توانمنديهايتان مي كند . انگيزه پردوام و ادامه دار ناشي از احساس موفقيت و دستيابي به هدف است هرچه كار بيشتري بكنيد به خود احساس بهتري پيدا مي كنيد و حتي براي كار بيشتر اشتياق بيشتري پيدا مي كنيد حالا همين دقيقه تنها زماني است كه دراختيار داريد اگر دقيقه به دقيقه زندگي خودرا درنظر بگيريد ساعتها و روزهاي زندگي شما به حساب خودشان رسيدگي مي كنند هرچه اززمان خود استفاده دقيق تري بكنيد بيشتر مطمئن مي شويد كه مي توانيد يك زندگي عالي داشته باشيد و به هدف هاي خود برسيد.
نقل از صفحات 23 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي با ترجمه مهدي قراچه داغي نشر آسيم چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند تنظيم از علي روحي |
|
ای مردم ، امواج طوفانی فتنه هارا که حيات شما دريانوردان اقيانوس هستی را به تلاطم انداخته است ، با کشتی های نجات بشکافيد ، و پيش برويد از راه عداوت و نفرت از يکديگر برگرديد ، وطريق مهر و محبت پيش بگيريد ، تاج های فريبای مباهات و افتخار را از تارک خود برداشته برزمين نهيد ، آن کسی به مقصود خويشتن نائل گشت که پر و بالی داشت و بپرواز در آمد ، يا فاقد قدرت بود از هجوم به مخاطرات خودداری کرد و آسوده گشت ، اينگونه زمامداری مانند آبی کثيف است که با مشقت بياشامند ، و چونان لقمه ناگوار است که با خوردنش به غصه و اندوه گرفتار آيند ، کسی که دست به چيدن ميوه نارس ببرد چونان کشاورزی است که در غير زمين خود بکارد ، اگر سخنی در حقيقت زمامداری بگويم ، مدعيان به حرص و طمع رياست متهم خواهند ساخت ، اگر سکوت کنم خواهند گفت : علی از مرگ می ترسد ، شگفتا ،پس از تن دردادن به آن همه مخاطرات و تکاپوها در کارزار ، من ازمرگ می ترسم ؟ سوگند به خدا انس فرزند ابيطالب با مرگ بيش از انس کودک شير خواراست به پستان مادرش ، سکوت من از روی علمی است پوشيده برديگران که اگر ابرازش کنم مانند لرزش طناب آويخته در چاه های عميق ، بخود لرزيده در اضطراب فرو خواهيد رفت .
اگر بنا باشد به فعليت رسيدن قدرت ، موجب نابود شدن قدرتهای ديگر ی باشد که حتی در ضعيف ترين شاخ يک مورچه خزيده در لانه خود جلوه گر می شود اين به فعليت رسيدن اشباع وحشيانه حس خودخواهی است ، نه به فعليت رسيدن قدرت که با نظربه حيات مجموع انسانها امانتی است در دست بعضی ار آنها که در صلاح مجموع حيات بکارببرد ، نيز اگر چنين فرض کنيم که به فعليت رسيدن قدرت عبارت است از دارا بودن به عامل نابودی ديگران در اين صورت ما ناتوانی و زبونی انسان را دربرابر مواد آتشفشانی که دردرون دارد و می تواند خود او و ديگران را به مرگ و نابودی می کشاند قدرت ناميده ايم ، جای دادن همه انسانها دردرون و همه آنهارا اجزائی برای خود فرض کردن ، نمونه ای از قدرت الهی را نشان می دهد ، که ساير قدرتمندان به اصطلاح معمولی که در محاصره خود محوری زود گذر قرارگرفته اند فاقد آنند ، اگر انسانی بتواند آگاهی کافی در باره حيات آدميان بدست بياورد خواهد ديد : اصل قدرت شکافتن محاصره خود محوری است که می تواند عامل خوش بينی به انسانها باشد نه قرارگرفتن در محاصره خود محوری که پست ترين و زشت ترين ناتوانی های بشری است.
به بيان درد ها نپردازيد درمان دردها را بگوئيد.
تنظيم از علي روحي |
|
|
|
آهنگ زندگي بخش سي و پنجم
به آنچه دست يابيد يا دست نيابيد بستگي به توانايي شما به بهره برداري اززمان دارد ، ميزان دستاوردهاي شما درهرزمينه اي با توجه به طرز استفاده شما از مهارتهاي مديريت زمان مشخص مي شود هرچه اززمان خود بهتر استفاده كنيد بهتر مي توانيد بركميت و كيفيت نتايج خود بيفزايد . زمان ناياب ترين منبع دردستيابي به هدفي است بزرگترين مشكل مردم فقرزمان است اشخاص ممكن است درزمينه هاي پول و سواد به موفقيت برسند ، اما هر فرصتي براي بهره برداري از دستاوردهاي زندگي خود ندارند ، ما درهرزمينه اي اززندگي خود با كمبود وقت روبه رو هستيم ، زمان كشش ندارد نمي توانيد آن را بكشيد و بلند كنيد ، زمان لازم و ضروري است هركاري كه بكنيد و به هرچيزي كه بخواهيد دست پيدا كنيد به آن احتياج داريد زمان تعويض ناشدني است ، جايگزيني براي آن وجود ندارد زمان فاسد شدني است نمي توانيد آن را ذخيره و حفظ و انباركنيد وقتي از دست رود براي هميشه ازدست رفته است . با استفاده ازمهارتهاي مديريت زمان مي توانيد به دورنگري ، قضاوت ، اتكاي به خود و نظم و ترتيب بيشتري برسيد اينها كيفيات رهبري و منش و شخصيت هستند ، مديريت زمان است كه به شما امكان مي دهد كارهارا انجام بدهيد و توانايي شما درانجام دادن كارهايي كه مسئوليت آن به شما واگذارشده است معيار اصلي ارزشي براي شركت و دنياي شماست .
نقل از صفحات -22 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي با ترجمه مهدي قراچه داغي نشر آسيم چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند تنظيم از علي روحي |
استاد بنان در اردیبهشت 1290 در قلهک تهران و در خانواده ای صاحب جاه به دنیا آمد .

پدرش کریم خان بنان الدله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن الدله( برادر ناصرالدین شاه) بود. از شش سالگی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصرسیف بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن زمان، شادروان روح اله خالقی مسولیت رادیو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان میخواهند که برای ایشان قطعه ای بخواند و او «درآمد سه گاه» را آغازمیکند و صبا هم باویلن او را همراهی می کند. هنوز «درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا می گوید:«شما نواختن ویلن را قطع کنید» و به بنان اشاره می کند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مکثی ، با چنان مهارت و استادی «درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می اید که روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی می کند. از سال1321 صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده یی از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد. خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد ارجمند داود پیر نیا همکاری داشت. بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود 450 اهنگ را اجرا کرد و انچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می اورد، زیر و بم ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می باشد. بنان نه تنها در اواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می باشد. غلامحسین بنان به سال 1315 خورشیدی به سمت بایگان در اداره کل کشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شرکت ایران بار که مرکز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منسوب گردید. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم فرخ که وزیر خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت. بعد از تغییر کابینه، به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت اداره دفتر و کارگزینی و مدتی هم مسؤولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال 1334 ریئس شورای موسیقی رادیو شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است. غلامحسین بنان مدتها بود که مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونیش را نداشت و به همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور می کرد و متاسفانه کوشش های پزشکان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های پری بنان همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نیفتا دو سرانجام درساعت 7 بعدالظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت. روانش شادباد.
|
هر مطلقی را که بعنوان طناب پديده های محسوس و دگرگون شونده عالم هستی درنظر بگيريم ، مانند هيولا ، ماده ، طبيعت ، حرکت ، قانون و غيرذالک ، با اندک دقت علمی و فلسفی از ديدگاه ما ناپديد می گردد ، و ما می مانيم و پديده ها وروابط بدون موضوع حامل آن ها ، در نتيجه قضايائی که برای اصالت و حق بودن آنها می آوريم ، بی دليل خواهد بود و اما اگر هستی موجود برين را که خداست بپذيريم ، واقعيت تمام هستی را که از آن موجود برين صادرمی شود ، بدون ترديد خواهيم پذيرفت.
هر احتياجی يک احساس و تحرک طبيعی و يک حالت روانی در انسان بوجود می آورد : حالت يکم : خواستن غريزی آن عامل است که احتياج آدمی را مرتفع می سازد مانند عواستن آب که حالت طبيعی انسان تشنه می باشد ، اين حالت ميان همه جانداران چه انسان وچه غير انسان مشترک است . حالت دوم : نگرانی و هيجان روانی که از احساس احتياج و امکان نرسيدن به عامل مرتفع کننده آن توليد می شود . حالت طبيعی احساس احتياج ، تنها اثر همان احساس را در انسان به وجود می آورد مانند ساير جانداران ، شدت و ضعف تکاپو برای مرتفع ساختن نياز رابطه مستقيم باشدت وضعف خود احتياج دارد يعنی هر اندازه که احتياج شديدتر بوده باشد ، تکاپو برای رفع آن نيز سخت تر خواهد بود درحالت دوم که تنها در انسان بروز می کند ، به اضافه وجود حالت طبيعی ، نگرانی و هيجان نيز اضافه به آن می شود و موجب اضطراب سطوح روانی می گردد مسلم است که خطر حياتی و روانی حالت دوم بيش حالت اول است برای توضيح اين مسئله اگر فرض کنيم : موضوع احتياج ما آب است و تشنگی ما که فرضا با رسيدن به صد درجه ، حيات مارا به خطر می اندازد به پنج درجه از صد درجه رسيده است ، هنگامی که قوای دماغی خودرا در پيدا کردن آب متمرکز کنيم ،پديده تشنگی خودرا تشديد می نمائيم ، اين تشديد که جنبه روانی خالص دارد ، فاصله آب را هم با ما زيادتر می سازد ، در نتيجه هم به شدت تشنگی حود می افزائيم و هم فاصله آب را از خود دورتر می سازيم ، در صورتی که اگر آب در دسترس ما قرارگرفته باشد حتی با رسيدن تشنگی به 95درجه هم حالت نگرانی و هيجان اضطراب انگيز در ما بوجود نمی آيد ، اکثر دردها و ناگواريها ئی که دامنگير انسانها می باشد ناشی از حالت دوم در قلمرو احتياجات می باشد يعنی اگر قدرت تحريک احتياج مثلا 1باشد ، ما انسانها به جهت ناآگاهی به واقعيات مربوط به حيات ، دستخوش تلقين ها و تجسيمها ی بی پايه درونی می گرديم و در سراشيبی نا اميدی ها دست و پا می زنيم اين دست و پا زدنها نه تنها در رفع احتياجات ما اثری ندارند بلکه قدرتها و استعدادها ی مارا کاهش می دهند در صورتی که اگر آدمی با آگاهی از واقعيات و سنجش احتياجات و قدرت برطرف کننده آنها ،تنها با همان حالت اول (که احساس طبيعی احتياج و تکاپوی هم آهنگ در راه برطرف کردن آن ) با نيازمندی ها مواجه گردد سرمايه های روانی خودرا بيهوده تلف نخواهد کرد.
تنظيم از علي روحي |
من هنوز هستم
من شما رو فراموش نکردم
اما ...
کنکوری هستم.
وقت زیادی ندارم.
از همه بخاطر ارادتی که به این وب دارند ممنونم. از کسانی که در مدت غیبتم اینجا می نویسند ممنونم.
بعد از کنکور منتظرم باشید. ان شاءالله سال بعد با خبرهای خوب میام.
برام دعا کنید.
خداحافظ
دوست همیشگی شما ، مهدی گنجی مقدم
|
|
|
آهنگ زندگي بخش سي و چهارم مديريت خوب و درست زمان مستلزم آن است كه خودرا يك كارخانه ببينيد ، كارخانه با يك توليد سه مرحله اي ، قبل از هرچيز ، نهاده هاي موادخام ، زمان ، پول و منابع مطرحند ، اينها عواملي ازتوليد هستند كه براي توليد محصول نهايي ضرورت دارند دوم درون اين كارخانه فعاليت هايي شكل مي گيرند ، اين ها فعاليت هايي درارتباط با توليد هستند كه براي توليد كالا و خدمات ضرورت دارند كارآيي عمليات درمحدوده كارخانه ؛ بهره وري و توليد كارخانه و بهره وري همه افراد حاضر درآن فرايند توليد را مشخص مي سازد ، سوم آنچه ازاين كارخانه بيرون مي آيد ، بازده يا توليد كارخانه مي باشد ارزش كارخانه با توجه به كميت و كيفيت بازده كارخانه به نهاده هاي آن مشخص مي گردد هدف اصلي مديريت كارخانه افزايش كمي و كيفي بازده و توليد ات است . يك تفاوت عمده ميان اشخاص كاملا موفق و اشخاصي كه به نظر مي رسد بسيار كم توليد مي كنند اين است كه موفقها و كساني كه بيشترين عملكرد را دارند هميشه به نتايج يا بازده نظردارند اما عمل كننده هاي متوسط هميشه به نهاده نگاه مي كنند ، موفق ها و موثرها به دستاوردها نظر دارند و اشخاص متوسط و پايين به فعاليت ها فكرمي كنند . مديريت خوب زمان مستلزم آن است كه پيوسته ازخود بپرسيد : ازمن چه بازدهي را انتظاردارند ؟ انتظاردارند كه چه چيزي توليد كنم ؟ چرا و به چه دليلي دراين موسسه به من حقوق مي دهند ؟ هرچه بيشتر به بازده هايي كه ازشما با توجه به موقعيت شغلي تان انتظاردارند دقيق شويد ، بهتر و اثربخش تر مي شويد ، درنتيجه ارزش بيشتري توليد مي كنيد و خدمت بهتر و بيشتري ارائه مي دهيد مولدتر مي گرديد و درنتيجه براي خود و شركتي كه درآن كارمي كنيد ارزش بيشتري پيدا مي كنيد .
نقل از صفحات 21-22 ازكتاب قدرت زمان نوشته برايان تريسي با ترجمه مهدي قراچه داغي نشر آسيم چاپ اول سال 85 چاپ چاپخانه سهند تنظيم از علي روحي |
|
نكته ها و انديشه ها بخش هفتادونهم |
|
پديده ها و فعاليتهائی که از حيات بروز می نمايند ، بردوقسم عمده تقسيم می گردند ، قسم يکم : اموری هستند که بطور مستقيم از حيات بروز می کنند و ما آنهارا مختصات مستقيم حيات می ناميم ، مانند حرکت ، احساس ، کوشش برای ادامه حيات ، جلب شدن به آنچه که ملايم طبيعت حيات است و گريز از آنچه که آسيب به حيات می زند ، توليد مثل ، خواستن ، قسم دوم : اموری هستند که پس از بوجود آمدن خود مطلوب ( خود ايده ال ) از حيات بروز می نمايند مانند : انتخاب روش معين در زندگی ، اشتغال به کارهای فکری مشخص ، پذيرش اخلاق و قوانين اجتما عی معين و غيرذالک ، اين قسم پديده ها و فعاليت ها را مختصات غير مستقيم حيات می ناميم ، زيرا خود طبيعت حيات انديشه در موضوعات معين را ايجاب نمی کند ، بلکه اين خود مطلوب است که با پذيرش شرايط محيطی و اجتماعی و عوامل درونی و فعاليت مثبت در زمينه آنها ، حيات را در امور مزبور بجريان می اندازد .
مطلوب : خواسته شده ، چيز خواسته شده ، شخص خواسته شده ، مطاليب جمع ايجاب : واجب کردن ، لازم گردانيدن ، لازم کردن بيع ، پذيرفتن ، مقابل نفی يا سلب هرنفس نو مـــی شود دنيا و ما بــی خبر ازنوشدن اندربقا عمر همچون جوی نو ، نو می رسد مستمری می نمايد درجسد اين بروز و جريان دائمی حيات و ثبات و پايداری سطح عميق روان که در فلسفه اسلامی تقريبا هفتصد سال پيش گفته شده است ، امروز بوسيله گروهی از زيست شناسان مانند اوپارين بعنوان يک کشف علمی مهم وارد معارف بشری می گردد : ((مواد جسم زنده بی تغيير نمی مانند آنها بسرعت زياد شکسته می شوند تا انرژی نهفته شان آزاد شوند و بعد ، مواد حاصل از تجزيه شان به محيط پيرامون دفع می گردند ، بدن ما مانند نهرهای روانند و موادشان بسان آب جوئی پيوسته تازه می شوند باز می گويد اين نوع سازمان حيات را می توان به طريقی با سازمان يک اثر موسيقی مانند يک سمفونی ، مقايسه کرد که موجوديت واقعی آن به توالی ها و هم آهنگی های معين تک تک صداها بستگی دارد و کافی است که اين توالی برهم بخورد تا درنتيجه آن ، سمفونی مذکور خراب شود و ناهم آهنگی و بی نظمی جای آن را بگيرد ،تفسير صحيحی برای ثبات و پايداربودن واقعيات روان با تحول مستمر حيات ، با هيچ علم و فلسفه ای جز با اين ابيات زيروجودندارد . قرن ها بگذشت اين قـــــرن نويست ماه آن ماه است آب آن آب نيست عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم گرچه مستبدل شد اين قرن و امم قرنها برقـــــــــرنها رفت ای همام وين معانــــــی برقرارو بردوام شد مبدل آب اين جـــــــو چند بار عکس ماه و عکس اختر برقـــرار پس بنايش نيست بـــــــرآب روان بلکـــــــه براقطار اوج آسمان
اقطار : جمع قطر ، اقليم ، ناحيه ، کرانه توالی : پياپی رسيدن ، پی در پی بودن ، يکی پس از ديگری آمدن ، پشت سرهم قرارگرفتن تصعيد : بالارفتن ، صعود کردن ، بالابردن تنظيم از علي روحي |